|| ♫♫ باغچه ♫♫ ||
♫♫ باغچه انقلاب نیاز به محافظت دارد ♫♫
شنبه 19 شهریور 1390

محسن رفتو برگشت...

شنبه 19 شهریور 1390

نوع مطلب :عمومی، ورزشی، پرسپولیس، 
نویسنده :GreeN_boy

در آستانه دربی 71
به یاد محسن آقای گل...
محسن رفتو برگشت...
محسن تاج سوراخ كن ....

(برای مشاهده تصویر در اندازه اصلی روی آن كلیك كنید)




شنبه 5 تیر 1389

|| آقای دایی! محسن آقای گل کو ؟ ؛ بازیکن محبوبم کو؟ ||

شنبه 5 تیر 1389

نوع مطلب :ورزشی، پرسپولیس، 
نویسنده :GreeN_boy

دقیقه 90 بود ، با چشم های اشک آلود در حال ترک ورزشگاه بودم انگار پرسپولیس قطبی هم خیال قهرمان شدن نداشت نزدیک درب شرقی ورزشگاه رسیدم که ورزشگاه منفجر شد ولوله های شادی به گوش میرسید و فریادهای محسن آقای گل ورزشگاه را پر کرده بود به ورزشگاه برگشتم اما دیگر بازی تمام شده بود و فقط نگاه پر از خشم دایی به محسن را نظاره میکردم که گویی دنیا روی سرش خراب شده بود و در طرف دیگر محسن را در آغوش امپراطور می دیدم به خودم گفتم محسن تیر خلاص را به تیم دایی زد با خوشحالی به خانه رفتم و آن موقع اصلا به فکرم هم نمیرسید که همین آقای دایی بت ما را از پرسپولیس بیرون براند چه چیزی پشت پرده ها گذشت که ما را از محسن جدا کرد آیا غیر از این بود که محسن فدای محبوبیتش در بین هواداران شد؟شاید بهتر باشد باشد بگویم دایی از محبوبیت محسن میترسید مثل کریمی ، مهدوی کیا ، پروین ، عابدزاده و ...

آیا این کار دلیل فنی داشت یا شخصی؟اگر فنی بود چرا پرسپولیسی که مهاجم ندارد محسن را از دست داد و اگر شخصی بود چرا دایی از پرسپولیس نرفت تا محسن بماند و عابدزاده،کریمی،مهدوی کیا به تیم ما برگردند؟شاید هم دلیلش رابطه نزدیک محسن به امپراطور و علاقه دو طرف به یکدیگر بود.به هر حال درست است که ما کسی را از دست دادیم که پرسپولیس و تعصب با او معنا پیدا میکرد ولی مطمئن باشید که اگر حتی محسن به استقلال برود سلطان قلب ما بوده،هست و خواهد بود با امید روزی که دایی خصومت های شخصی را کنار بگذارد و کسانی را که از گوشت و خون پرسپولیس هستند از این تیم نراند. کسی چه میداند شاید نفر بعدی آقا کریم باشد.


*به نقل از كانون هواداران*






Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.



كجاست آن ییلاق سبز نگاهت كه سپیده دمانش شبنم افشان است؟
كجاست آن حضور نورانى كه لحظه‏ هاى حیاتش ثانیه‏ هاى بارانى و زمزمه ‏هاى نورانى است؟
كجاست آن خضرا نشین صحرا گرد كه قافله عشق را رهنماست؟
كجاست آن مشعلدار نیمه شبهای تاریك؟
بازآ كه از فراق تو ای غایب از نظر دامن ز خون دیده چو دریای گوهر